فریام is a user on octodon.social. You can follow them or interact with them if you have an account anywhere in the fediverse. If you don't, you can sign up here.

فریام @pharham@octodon.social

یه بارم ده تومن از من دزدیدن.

واعظی: ایران در تولید بنزین خودکفا می‌شود.

باز معلوم نیست قراره چی بدن بریزیم تو باک ماشینامون و دود کنیم تو هوامون.

هجوم افکار نمیذاره بکپم

من علاقه به مداد شمعی دارم!
یکی دوسال پیش یه بسته شش تاییشو خریدم.
اولین چیزی که کشیدم پرتره ش بود، تو یه دفتر نقاشی.

دیدین بعضی وقتا آدم یه گنجینه هایی برای خودش نگه میداره و نهایتش شاید برای عزیزترین کساش رو کنه؟
این مجموعه یکی از گنجینه های منه و امشب چون حسم خوبه با شما شریکش میشم:
behance.net/gallery/26120483/A

این باید به یکباره درون آدم اتفاق بیفته. اینکه عشق، رسیدگی میخواد. و به محض درک این موضوع، زندگی آدم کلی عوض میشه.

ازش پرسیدن دلیل انتخاب موضوع عشق برای کتابت چیه.
و اون این حرفها رو زد.
ذهن... ذهن تمام دنیاست.

14
شخصیتِ شما تنها آنتنی است که دارید. هرچه آنتن شما بزرگ‌تر باشد، واقعیت را بزرگ‌تر و پررنگ‌تر خواهید دید. و حتی بیشتر مثل واقعیت خواهد بود... نه، هیچ راه آسانی وجود ندارد.
صحبت از وقتی است که فرد... عمیق‌تر می‌بیند. در این حالت، دنیاهای بیننده، فضای او و رمز و رازهای جهان همگی درگیر ماجرا می‌شوند. فکرش به نحوی دیگر روشن می‌شود. تفاوت کار در اینجا نهفته است.

13
واقعیت را باید تفسیر کرد، واقعیت را باید درک کرد. فرد باید آن را درک کند. به‌طورکلی روابط ما با واقعیت بسیار پیچیده است. واقعیتی وجود دارد که می‌توانیم ببینیم. واقعیتی هست که می‌توانیم بشنویم. واقعیتی وجود دارد که نه می‌توانیم ببینیم و نه بشنویم، بلکه فقط حسش می‌کنیم. هر فرد توصیفِ مخصوص خودش را از رویدادها دارد. گاهی باید رشته‌های گوناگون فراوانی را به هم ببافیم. هیچ‌وقت به این سادگی نیست که ابزارها و تجهیزاتی را سرهم‌بندی و راه‌اندازی کنیم و آنگاه واقعیت به دست آید... نه این‌طور نیست.

12
برای اینکه چیز جدیدی یاد بگیریم، باید روش‌های پرسش‌گری‌مان را عوض کنیم. به‌همین دلیل موسیقی، نقاشی و حتی فلسفه برایم بسیار مهم‌اند، همان‌طور که برخی کتاب‌های جالبِ علمی. همۀ دانش‌های بشری کمک می‌کنند به دانستن اینکه کجا جستجو کنیم و چه چیزی را جستجو کنیم. تا از ابتذال دل بکَنیم. به‌هرحال، زندگی ما بیشتر اوقات با ابتذال احاطه شده است. باید خود را از بند این ابتذال آزاد کنیم.

11
واقعیت مملو از رمز و راز است. مردم اغلب حتی به آنچه که درون مغزشان دارند واقف نیستید. گاهی وقتی چیزی را که در حافظۀ مردم است بیرون می‌کشید، می‌گویند: «اصلاً نمی‌دانستم این را می‌دانم. آن را کاملاً فراموش کرده بودم. اگر از من نمی‌پرسیدی، هیچ‌وقت به فکرم خطور نمی‌کرد...»

10
رودن تشبیهی دارد برای مجسمه‌سازی. اگر نظرش را دربارۀ مجسمه‌سازی می‌پرسیدند، می‌گفت: «یک بلوک از جنس مرمر برمی‌دارم و شروع می‌کنم به تراشیدنِ بخش‌های زائدِ آن». این مثل یک ... این یک اصل کلی است. چگونه، از هرج‌ومرجی به‌نام زندگی، قسمت‌های زائد را حذف می‌کنید تا تصاویر یا سازه‌هایی خاص را از آن استخراج کنید. این سازه از نظر او مجسمه است. از دیدگاه شخصی دیگر، ممکن است یک معبد باشد. اما من باید این سازه را از واژه‌ها خلق کنم.

9
فقط عشق می‌تواند کسانی را که به نفرت آلوده شده‌اند نجات دهد.
دیری نمی‌پاید که مردم واقعاً به خیابان‌ها می‌ریزند و همدیگر را تکه‌تکه می‌کنند. نفرت همه جا را فراگرفته است. به نظرم حالا باید به زبان دیگری سخن گفت. نباید در پی اثبات چیزی باشیم. شاید ضرورت دارد از چیزهای بچه‌گانه سخن بگوییم، مثل عشق و دوست‌داشتن. بله، زبان دیگری نمی‌شناسم که بتواند از پس این کار برآید. دیگر هیچ‌چیز کارساز نیست.

8
معتقدم که عشق گمشده‌ترین ارزش انسان‌هاست. شاید این همان زبانی است که باید با آن حرف بزنم. گذشته از این، امروزه جامعه شدیداً تکه‌تکه شده و مردم به خشم آلوده شده‌اند. بنابراین نفرت همه‌جا را فراگرفته است. فکر نمی‌کنم بتوان با کلمات معمولی و استدلال‌های عادی بر این نفرت غلبه کرد.

7
اگر عشق لانۀ عنکبوت باشد، باید تمام عمر خود را صرف بافتن آن کنید و باید برای این کار آماده باشید.

6
از بچه‌ای پرسیدم: «نظرت دربارۀ عشق چیست؟» درواقع پرسیدم: «چطوری به وجود آمدی؟» بچه پاسخ داد: «مامان و بابا همدیگر را بوسیدند، بعدش من به دنیا آمدم». در ادبیات نیز ماجرا به همین منوال است. می‌خواهم این فضا را به جایی قابل‌سکونت تبدیل کنم و مردم را آماده‌تر کنم برای اینکه شادکامی را نوعی انبساط عظیم بدانند. مثل ساختمان و خانه‌ای که گنجه‌ها و اتاق‌های کوچکی دارد که برای هرکدام کلید مخصوصی نیاز دارید.

5
برخلاف همۀ اتفاقات، کمتر دیده می‌شود که فقط از عشق گفته شود. حتی به‌درستی می‌توان گفت که در زبان ما، زبان عشق چندان توسعه‌یافته نیست. در زبان ما، زبان عشق به اندازۀ ادبیات فرانسه قوی نیست. زبان فرانسه ده واژه برای توصیف وضعیت بدن زن پس از معاشقه دارد. یا برای حرکت دستان معشوق. اما چنین چیزی مطلقاً در زبان ما وجود ندارد. ملاقات و عشق‌بازی داریم، اما خود فرایند عشق ... خود عشق ... آسمانی تلقی می‌شود.

4
می‌دانید... وقتی از کسی سؤال می‌کنم، از او دربارۀ جنگ بازجویی نمی‌کنم. بلکه از زندگی‌اش می‌پرسم و وقتی دربارۀ زندگی‌اش صحبت می‌کند، ناگزیر از عشق سخن خواهد گفت. یعنی اغلب مواقع از عشق برایم می‌گوید.

3
همیشه چیز مهم‌تری بود که بر انسان‌ها اولویت داشت. نوعی جهد، نوعی فداکاری که همیشه باید آمادگی‌اش را داشته باشید.